|
شهید سید محمود موسوی |
بسم رب الشهداء والصدیقین شهیدان علی بریهی ، سید محمود موسوی ، محمد محرابی پناه مسلم احمدی پناه ، حسین رضایی ![]() طبقه بندی: عکس، بسم رب الشهداء و الصدیقین شهیدی که قبرش بوی عطر میدهد و همیشه مرطوب است : شهید احمد پلارک
شهیدی که در قبر خندید : شهید محمد رضا حقیقی
شهیدی که بخاطر قسم مادرشون در قبر چشم باز کرد و مجددا بست : شهید علی اکبر صادقی
شهید گمنامی که جای قبر خود را به خانواده اش اطلاع داد : شهید حمید (حسین) عرب نژاد
و این هم لبخند شهید سید محمود موسوی
شادی ارواح طیبه و مطهر شهدا صلوات بسم رب الشهداء و الصدیقین به روایت یکی از اقوام آقا سید سال گذشته با جمع 15 نفره ای از نخبگان بسیجی برای تفریح و نتیجه گیری در مورد یکی از پروژه های ابتکاری و نوآوری نظامی همراه با شهید موسوی به لواسان ، باغ پیرمرد خدا نظر کرده و محب اهل بیتی بنام حاج آقا غدیر رفتیم، حاج آقا غدیر از انسان های مخلص ،جبهه ای و فرد باخدایی هست و از نکات جالبی که میتوان در مورد میزان ارتباط قوی ایشون با خدا بیان کرد اینه که ایشون تعریف میکنن یکبار که درحال صلوات فرستادن و آب دادن به درختهای باغشون بودند متوجه شدند روی برگهای درختان گیلاسشون کلمه لا اله الا الله نوشته و از برگها و درختها صدای ذکر خدا میشنوند (لازم به ذکر است گیلاسهای ایشون که اصلا کود شیمیایی نمیخورد در فصل برداشت به بزرگی گوجه سبز و به شیرینی شکر هست و خود آقا غدیر همه رو به برکت امام حسین (ع) میدونن و اگر یک کسی سه بار جلو ایشون یاحسین(ع) بگه خواهد دید که اشک تو چشماشون حلقه میزنه) . ![]() بعد از صبحانه نشستیم و در مورد اون پروژه نظامی نظر دادیم و سید هم که صاحب نظر بود به عیب یابی و تاییدهای از پروژه پرداخت ، بعد برای استراحت شروع به چیدن و کندن گیلاسها کردیم و عجیب بود که هرچه میکندیم تمام نمیشد. من بسیار متعجب بودم که چرا سید اییییینهههمه گیلاس و آلبالو میچید و چرا آنقدر برای چیدن این گیلاسها خودشو به سختی مینداخت و حتی از درخت بالا میرفت و خطر افتادن رو هم بجون میخرید!!!!این ماجرا گذشت و چون عصر شده بود ما دیگه راهی تهران شدیم. سید محمود حدودا نزدیک به 3 تا کیسه بزرگ یعنی حدودا نزدیک به 30 کیلو گیلاس رو چید و من بسیار متعجب بودم که چطوری این باغ کوچک اینهمه گیلاس داده و تمامی هم نداره!!! و از طرفی به سید گفتم که اینهمه زود خراب میشه چرا آنقدر تلاش میکنی؟ و میگفت انشاء الله نمیشه . این ماجرا گذشت تا اینکه این موضوع زمانی عجیب تر شد که دو سه روز پیش خانم آقا سید محمود رو دیدیم و صحبت شد آنهمه گیلاس رو چیکار کردید خانوم سید هم اظهار بی اطلاعی میکرد و میگفت یک کیلو گیلاس و آلبالو بیشتر نبود!!! من تا همین دیروز (27/9/90) به این موضوع فکر میکردم. تا اینکه امروز برای کاری به یکی از دوستان شهید موسوی زنگ زدم و خودمو معرفی کردم و اون طرف گفت ما چاکر شما و همه بچه بسیجیا هستیم ، البته سید برای ما از اون گیلاسها آورد و از شما برای ما هم تعریف کرده و ... حالا فهمیدم که سید همیشه به فکر دوستانشم بود و هر کاری میکرد که از خوشی خودش ،دوستانش هم بهره ببرن . سید عامل واقعی حدیث شریف بود که معصوم (علیه السلام) فرمودند : هرچه برای خود میپسندی برای دیگران هم بپسند ... شادی روح شریف شهدای جان نثار ولایت صلوات بسم رب الشهداء و الصدیقین به روایت یکی از اقوام آقا سید شهید موسوی همیشه با قرآن مانوس بودند حتی بعضی مواقع قرآن صبحگاه یگان رو هم ایشون میخوند و یا وقتی سر کلاس تفسیر آیت الله دکتر روح الله قرهی معمولا جلو مینشست و با دقت به فرمایشاتشون توجه میکرد و همیشه سعی میکرد که یا قرآن را بخواند یا بیاموزد و حفظ کند.
(قرآن خواندن شهید قبل هر عملیات) بسم رب الشهداء و الصدیقین به روایت آقای علی رجب نسب پدرخانم شهید می دانست آخر راهش شهادت است «سید محمود» از نیروهای رزمی و ویژه سپاه بود. اگر آگاه باشید، افرادی كه در این گروه قدم می گذارند، از لحظات اول، خود می دانند كه هر لحظه زمان دل كندن و آخر راه شهادت است. سیدمحمود با این آگاهی عضو این گروه رزمی شد. مأموریت های بلندمدت، آموزش های طاقت فرسا و سخت همگی از ویژگی های كار او بود، اما همه این مسائل لحظه ای او را از تكالیفش باز نداشت تا اینكه صبح 13 شهریور امسال در درگیری با نیروهای پ ك ك به آرزوی دیرینه اش كه همانا شهادت بود، نائل شد.
در ابتدا ما بی خبر از شهادت وی بودیم. یك روز پس از شهادتش خبرهای ضد و نقیضی به گوش مان می رسید. عده ای می گفتند مجروح شده و عده ای دیگر شهید. سرسپرده ولایت بود سیدمحمود را در این چند سال آشنایی با یك ویژگی شاخص می شناختم. او سر سپرده ولایت بود. اعتقاد داشت كه همه باید با بصیرت و آگاهی پیرو ولایت باشند. در طول مدتی هم كه با ایشان آشنا شدیم و رابطه خانوادگی داشتیم یك شب به خاطر ندارم كه زیارت عاشورا نخوانده و خوابیده باشد. با زیارت عاشورا مأنوس بود. منبع :گزارشی از حضور كاركنان صبح صادق در منزل شهید سیدمحمود موسوی
بسم رب الشهداء و الصدیقین به روایت خانم «فاطمه رجب نسب» همسر شهید وقتی به مأموریت می روی 10 سال پیر می شوم من و محمود از سال 1382 با هم نامزد كردیم و در سال 1384 زندگی مشترك مان آغاز شد. از همان ابتدای ازدواج، ایشان به مأموریت های بلندمدت 20 روزه می رفتند حتی در چند روز مرخصی كه برای استراحت به تهران می آمدند، مشغول آموزش های سخت نظامی بودند و خیلی زود فرصت مرخصی ایشان تمام می شد. بارها به سید محمود گفته بودم كه وقتی شما به مأموریت می روید، سختی دوری از شما و اضطراب اینكه مبادا اتفاقی برای شما بیفتد، من را 10 سال پیر می كند.
زمانی كه خبر شهادت ایشان را شنیدم، فقط احساس كردم كه دیگر در این دنیا نیستم. آن لحظه غیرقابل تصور بود. همیشه با امید به اینكه، ایشان از مأموریت باز می گردد، دوری شان را تحمل می كردم این بار نیز بازگشتند، اما با پیكری خونین. به یقین شهادت ایشان لطف الهی است كه شامل شان شده، اما دوری ایشان برای بنده و فرزند خردسال مان خیلی سخت است. هر كجای این خانه را كه نگاه می كنم حضورش را احساس می كنم. تحمل درد فراغ ایشان برایم بسیار سخت است. صدیقه نیز دل تنگ پدرش است هر وقت عكس او را می بیند، بی تابی می كند، اما نمی داند كه دیگر نمی تواند در آغوش مهربان پدر آرام گیرد.
سفارش همیشگی ایشان به بنده، تبعیت از ولایت بود. حتی او در وصیت نامه اش نیز به دخترش كه خردسالی بیش نیست، سفارش كرده كه اگر می خواهی از فتنه آخرالزمان در امان باشی، تابع ولایت باش. با اطمینان می توانم بگویم سید محمود شهید ولایت شد. هر لحظه از زندگی و ذكر او صحبت از ولایت بود و بالاخره او به آرزوی والایش كه همانا شهادت در راه ولایت بود، رسید. منبع : گزارشی از حضور كاركنان صبح صادق در منزل شهید سیدمحمود موسوی بسم رب الشهداء و الصدیقین ![]() صلوات بسم رب الشهداء و الصدیقین از وصایای شهید : کلامتان کلام رهبر باشد و از زبان او بشنوید، چون کلام و زبان رهبر،کلام وزبان آقا امام زمان(عج) است،پس همیشه حامی و پشتیبان رهبر باشید؛زیرا دل رهبر به شما خوش است و همواره برای سلامتی او دعا کنید.
اگر می خواهید از فتنه آخرالزمان در امان باشید، فقط پشت سر ولایت فقیه باشید. صلوات بسم رب الشهداء و الصدیقین معلـــــــــم شهیـــــــــــــدم روزت مبارکــــــــــــــ
صلوات طبقه بندی: عکس،
بسم رب الشهداء و الصدیقین به روایت یکی از اقوام آقا سید : سید بشدت به زیارت عاشورا علاقه داشت و روزی دوبار با دقت این زیارت رو میخوند و قبل عملیات هم به پیشنهادش همه بچه ها رو مجبور کرد زیارت عاشورا بخونن و به همین دلیل توجهاتی بهش از طرف امام حسین (ع) شده بود مثل اینکه قبل عملیات شهادت خودش و بچه ها رو بهشون نوید داده بود . به روایت همسر آقا سید : یه شب سید محمود خسته بود تصمیم گرفت اون شب زیارت عاشورا رو نخونه. وقتی خوابید تو خواب یکی از رفقای شهیدش به اسم شهید صیادی رو می بینه که به ایشون می گه سید محمود چرا زیارت عاشورا رو نخوندی و خوابیدی؟! شهید سید محمود همون لحظه از خواب بیدار میشه و زیارت عاشورا رو می خونه.![]() شهید علی صیادی ، سمت چپ ، اولین نفر
بسم رب الشهداء و الصدیقین خدایا! نـمی دانم وقتی که مرگ به سراغم می آید، من در چه حالی هستم، اما خدایا! دوست دارم در آن حال، لبهایم به ذکر یا زهرا(س) مشغول باشد و دلم از نور محبّت علی و فرزندان علی (علیهم صلوات الله) لبریز باشد.
برگرفته از وصیت نامه شهید سید محمود موسوی بسم رب الشهداء و الصدیقین صدیقه السادات عزیز این گریه های جگر سوزت منو به خرابه های شام می بره ، یا رقیه سه ساله (س) خدایا کمکم کن مدیون فرزندان شهدا نمانم ....
یا رقیه جان (س) بسم رب الشهداء و الصدیقین به روایت یکی از اقوام آقا سید یکبار سید از محل کارش اومد سمت شهرک کوی دانشگاه امام حسین و اومد دنبالم و گفت بیا بریم مزار شهدای گمنام مسجد کوی دانشگاه . باهم به سمت مزار شهدا رفتیم و از مسیر پارک محدوده حوزه 157 نجف اشرف بسیج رفتیم که توی پارک جلوی حوزه دیدیم بین درختهای پارک دو نوجوان باهم مشغول امر منافی عفت بودند. سید که بشدت ناراحت شده بود سمت آنها رفت و اول با آنها بشدت برخورد و پس از ندامت آنها شروع به نصحیت آنها نمود و به آن دختر نتیجه این مدل دوستی ها را گفت و بعد دختر را راهی منزلش کرد و سراغ پسر نوجوان رفت و گفت باید بریم خونتونو نشون بدی تا با پدرت صحبت کنم . باهم درحالی که پسر بشدت ترسیده بود به سمت منزلش رفتیم. پسر زنگ زد و به پدرش گفت بیایید جلو در . پدرش هم وقتی اومد سید باهاش روبوسی کرد و گفت عجب پسر خوبی دارید خدا حفظش کنه مراقبش باشید اگر بهش بیشتر توجه کنید ، انشا الله آینده خوبی داره و ... درحالی که من و اون پسر که بشدت متعجب شده بودیم سید ادامه داد من خلبان پارا موتور و گلایدر هستم دوست داشته باشید حاضرم به پسرتون آموزش بدم و غیره ... ![]() و اصلا به پدرش گناه پسرش رو لو نداد. بعد از خداحافظی ازش پرسیدم سید چرا نگفتی؟ جواب داد اگه میگفتم آخرش چی میشد ولی با اینکار هم خودش نادم شد و ترسید هم پدرش رو به این فکر انداختم که بیشتر مراقب پسرش باشه . در ادامه که تازه غروب آفتاب شده بود به مزار شهدا رفتیم و برای نماز اول وقت به مسجد مراجعه کردیم.
طبقه بندی: خاطره، بسم رب الشهداء و الصدیقین
مادر شهید سید محمود موسوی می گفت: وقتی برادرم جوون مرگ شد یادگاری نداشت ، سید محمود بعد از پنج سال ازدواج هم فرزندی نداشت ، می گفت از خدا خواستم که : میدونم سید محمود شهید میشه ، یه بچه ایی بهش بده تا یادگاری پیش ما بمونه . طبقه بندی: خاطره، |
|
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] |